تبليغاتX
روزهاي آفتابي
روزهاي آفتابي
دست نوشته هاي يك دانشجوي مترجمي علاقمند به سفر هنر ادبيات و فلسفه همين!
شنبه پنجم شهریور 1390
Istanbul in 10 sentences

1. لحظات فرود هواپیما و کاهش ارتفاع در دریای مرمره که هم جالبه ،هم نفس گیر!

2. سیستم حمل و نقل عمومی سریع و منظم زمینی و زیرزمینی که از تاکسی خیلی بهتره!

3. توریست هایی از سراسر جهان  وتنوع رنگ و نژاد و مذهب و پوشش که آدم را متحیر می کنه!

4. هتل ها، رستوران ها، و خیابانهای تمیز و حیوانات خانگی تمیزی که از دیدنشون چندش نمی شی!

5. شهری پر از مساجد بزرگ و زیبایی که همشون تقریبا شکل هم هستند و بیشتر حالت تزئینی دارن! 

6. مجموعه کاخهای سلطنتی وسیع و پر از هنرمندی هایی که بیشتر هنرها مال کشورهای دیگه است!

7. مراکز خرید متنوع و زیاد و متناسب حال ایرانی ها که همیشه واژه سفر را معادل خریدکردن می بینند!

8. سفری کوتاه با کشتی به جزایر کوچک و زیبایی که با دوچرخه و درشکه تردد در آنها صورت می گیره !

9. رستورانهایی که همه غذاهاش گوشت و کبابه ، برنجشون با ما فرق داره، و البته نسبتا هم گرونه !

10. مردمی سختکوش، سخت و مغرور مثل طبیعت ترکیه ، که خیلی به فرهنگهای دیگر علاقه ندارند!

+ نوشته شده در 12:25 توسط دختر آفتاب
شنبه چهاردهم اسفند 1389
NOT DEAD


هستم هنوز

عاشق روزهای آفتابی

هوا هرچقدر می خواهد ابری باشد!


+ نوشته شده در 12:39 توسط دختر آفتاب
شنبه شانزدهم آبان 1388
forgiveness
هشت ماه از آخرین پست می گذره باورم نمیشه

انگار همین دیروز بود ، با اینکه تقریبا یه روز در میون اینترنت میام برای تحقیق و درس اما اصلا اینجا رو فراموش کردم و اینکه چقدر دلم می خواسته کلی از اون چیزهای جدید که دیدم، یاد گرفتم و یا پیدا کردم با دیگران تقسیم کنم همونطور که من از بلاگهای دیگه استفاده می کنم  

چقدر زود دیر می شود

به خودم قول می دم که زود برگردم مخصوصا که بعد از این همه مدت با خوندن نظرات دوستان دیدم که خیلی هم بی فایده نبوده، برمی گردم با دست پر

 

+ نوشته شده در 15:59 توسط دختر آفتاب
شنبه دوازدهم بهمن 1387
I'm a fool
اووووووووووه همش چهارماه و نیم بیشتر نیست که اینجا نیومدم ! نه دروغ گفتم یکی دو بار اومدم اما از ترس اینکه یه وقت هوس نکنم بمونم و... زودی رفتم پی کارم ! دلم می خواد اعتراف کنم خرخونم اینکه حاضر نبودم پنج دقیقه از اون چند ساعتی رو که مجبور بودم تو هفته دنبال پلات داستانهای کافکا و آنالیز شعرهای شکسپیر می گشتم بیام و یه سری به خودم بزنم شاید....

الانم که ترم تموم شده از روز اول تعطیلات یه رمان از زویا پیرزاد ولم نمی کنه نمی دونم چرا از اینجا می ترسم از نوشتن های نه چندان جدی از راحت بودن راحت زندگی کردن بدون عذاب وجدان از عقب ماندن از دنیا بدون ترس از زیادی نمی دانم ها و تردیدهایی که تمامی ندارند!

باید برم امشب رمان رو تموم می کنم یه فیلم هم دیدم یکی از درسهای فلش کارت کلمات ضروری برای تافل رو که به خودم قول دادم تا آخر تعطیلات تمومش کنم سهم امروز طبق برنامه ! و لباسهایی که اتو می خواهند اگرچه فردا و پس فرداو ... هم وقت هست

یاد کابوسهای شب های مدرسه می افتم تکالیف انجام نشده ،مانتو و مقنعه اتو نشده ، ناخنهایی که زود بلند می شد ،سوالات امتحانی که نمی توانم جواب داد یعنی خوندم و یادم نمیاد و نمره ی کمتر از ۱۷ ! نمره انضباط کمتر از ۲۰ یعنی فاجعه ! چقدر احمق بودم

چقدر احمق هستم

اما احمق نخواهم ماند، قول می دم یه روزی حداقل برای مدت کوتاهی تغییر کنم!!!!!!!

+ نوشته شده در 17:57 توسط دختر آفتاب
چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387
Gender Gap in cyberspace

مقاله اي راجع به تفاوتهاي زنان و مردان در استفاده از كامپيوتر و البته اينترنت  كه به نظرم جالب اومد و خلاصه ي اون رو اينجا آوردم .اين مقاله كه توسط Deborah Tannen نوشته ودر مجلهCyberReader چا پ شده بوده با اين جمله شروع مي شه كه تا حدي وصف حال خيلي از ماست!

I was a computer pioneer,but I’m still something of a novice.That paradox is telling

در ادامه خودش را با همكارش Ralph مقايسه مي كند كه با وجود اينكه هردو همزمان دستگاه كامپيوتر خريدند و جزو اولين نفرها بودند كه كار با آن رو ياد گرفتند Ralph  در كارش حرفه اي شد و Deborreh همچنان يك كاربر تازه كار ماند.

خريدن تجهيزات جديد و نصب سريع آنها و علاقه به يادگيري بازيها و نرم افزارهاي جديد باعث پيشرفت Ralph شد در حالي كه ترس از تصميم اشتباه راجع به خريدن قطعات جديد و دل نكندن از قبليها يكي از دلايل عقب ماندن Deborreh بود.

همچنين با اشاره به يك ايميل توضيح مي دهد كه چگونه  مردها در  اينترنت راحت تر از مكالمات حضوري مي توانند نظرات و احساسات خود را بيان كنند در حالي كه زنان گفتگوي رو در رو و صحبت كلامي را بيشتر ترجيح مي دهند.

اينهم يك نتيجه كلي از اين مقاله كه فكر مي كنم جالب باشه:

۱men tend to seduced by the technology. They get into the faster-race-car syndrome, bragging abiut the speed of their microprcessors.

Women are much more practical, much more interested in the machine’s utility.”I don’t really care about it’s innards. I just want to do the job”

 ۲Men typically imagine devices that could help them conquer the universe. Men think of machines as the extention of their phisical power.”

Women want machines that meet people’s needs, the perfect mother. And one that can be turned on and off the flick of a switch.”

 ۳The vast majority of computer game designers are men: they male games they want to play .why do you think it’s called Game Boy?

Girls tend to prefer nonlinear games, where there is more than one way to win. Some even dislike having characters die on screen.

 

+ نوشته شده در 16:35 توسط دختر آفتاب