تبليغاتX
روزهاي آفتابي
روزهاي آفتابي
دست نوشته هاي يك دانشجوي مترجمي علاقمند به رايانه هنر ادبيات و فلسفه همين!
جمعه هجدهم مرداد 1387
دیدنیهای بیروت

غار جعیتا

يكي از نقاط گردشگري بيروت كه در ليست بازديد هر خارجي به محض ورودش به بيروت وجود دارد، غار جعيتا است كه در 18كيلومتري شمال اين شهر واقع شده است. اين غار كه در ميان كوه هاي سرسبز و چشم اندازي زيبا قرار گرفته، در سال 1968 كشف و 10سال بعد از آن براي بازديد افتتاح شد. غار جعیتا در دو طبقه با نام غار علیا و غار سفلی یا غار آبی  است. برای رفتن به غار علیا باید سوار تله کابینی شد که از میان جنگلی زیبا میگذرد و عبور رودخانه ای  از میان این جنگل تله کابین سواری را دل انگیز می کند.

 

 

 

مسير 750متري اين غار ، با نصب چراغ هاي روشنايي و نورپردازي با رنگهای مختلف بسيار جذاب بود از نكات جالب توجه در اين غار وجود چشمه اي موسوم به چشمه آرزوهاست و بازديدكنندگان با اين اعتقاد كه اين چشمه آرزوهايشان را برآورده مي سازد، به داخل آن سكه مي اندازند ! و من ديدم ايرانيها اسكناس هم مي انداختند! درطول مسير غار لحظه اي براي آنكه از آنهمه هياهو فاصله بگيرم  به گوشه اي در كنار نرده ها رفتم و سعي كردم حدس بزنم اين غار در چند سال ايجاد شده البته وقتي از راهنماي غار پرسيدم چند هزار سال طول مي كشد؟!  كلي خوشحال شدم كه آن طرفها كسي جز او انگليسي نمي فهمد چون  گفت هر 100 سال حدودا 10 سانتي متر از اين قنديلها تشكيل مي شود و حداقل چيزي حدود چهار ميليون سال طول مي كشد تا غاري به اين عمق به وجود بيايد !

رفتن  از غار علیا به غار سفلی با قطاری است که این مسیر را می پیماید. و البته مجسمه زيباي نگهبان زمان.در کنار این غار رستورانها و مراکز بازی و سرگرمی برای بچه ها و  مراکز فروش صنایع دستی، کتاب و سی دی و به فعالیت مشغولند. همچنین یک باغ وحش و یک روستای کوچک ( ساخته شده از ماکت خانه های روستایی در میان جنگل ) نیز برای بازدید وجود دارد.

 

 غار آّبی که در 1836 میلادی کشف و از سال 1958 برای بازدید کنندگان گشوده شده است رودخانه ای با نام الکلب در حال جریان است و بازدید از این غار با قایق صورت می گیرد و از این جهت شبیه غار علی صدر همدان می باشد.

 

هركار مي كنم نمي توانم اين موضوع را بيان نكنم كه چقدر بازديد كنندگان ايراني متفاوتند! بلند بلند اظهار نظر كردن در غار حتي سوت و كف زدن در قايق بي توجهي آنها به اينهمه زيبايي و عظمت دل آدم را به درد مي آورد مخصوصا وقتي پس از كلي گشت و گذار در غار يكي از همسفران به مادرم گفت "واقعا دستشان درد نكنه كساني كه اينها را تراشيده اند" و ما پس از توضيح برای او فقط سكوت كرديم  و از خود پرسيديم چند نفر ديگر اينجور فكر کرده اند؟

 

بيبلوس نقطه تلاقي تمدنها

جبيل (بيبلوس) شهري قديمي و زيبا در شمال لبنان (با فاصله حدودا 30 دقيقه با مركز شهر) با آثار باستاني منحصر به فرد خود حكايت از وجود تمدنهاي مختلف در دوران قديم دارد. 

 

اين شهر در حاشيه دريا قرار دارد كه پس از عبور از يك بازارچه كاملا سنتي با سنگفرشهاي قديمي ديوارهاي سنگي و مغازه هاي كوچك در دوطرف با دربهاي چوبي خوشرنگ احساس مي كني در تاريخ قدم مي زني يا شايد هم يك شهرك سينمايي! و بعد عبور از يك محوطه باستاني كه يك قلعه قديمي سنگي در سمت چپ قراردارد به  كوچه باغها مي رسي كه پر هستند از گلهاي صورتي و سفيد بر روي آلاچيق ها. از يك مسجد سنگي قديمي و يك كليساي كوچك كه مي گذري درآخرين پيچ نسيم خنك مديترانه و روشنايي بندري بسيار زيبا روحت را مي نوازد قايق هاي كوچك و بزرگ در ساحل آن منظم كنار هم پهلو گرفته اند و رستورانهاي قديمي با سايه بانهايي كه از بالاي ساختمانهاي سنگي آويزان شده اند و گلها . اينجا همه جا گل هست گلهايي كه از سنگها آويزان شده اند و دريايي آبي رو به سبزبعد گشت و گذار در ساحل و ديدن آدمهاي شادي كه شنا مي كنند وكاري به هم  ندارند !

 يك سكوت نيم ساعته براي شنيدن صداي امواج ، همراه بقيه سوار قايق شديم و چون دير رسيديم جلوي قايق نشستيم و اين بهترين فرصت بود كه هربار وقتي قايق به دل يك موج بزرگ مي رفت و سر تا پا خيس مي شديم از ته ته دل جيغ بزنيم يك آبتني حسابي بعد هم خيس و خوشحال  با كفشهايي كه حداقل دو سايز گشاد شده بودند برگشتيم به سمت جونيه! 

 

جونيه ، حريصا و مجسمه حضرت مريم

جونيه متصل به بيروت و در شمال آن منطقه اي مسيحى نشين است .و حريصا جايي مقدس در جونيه كه مجسمه اي بزرگ از حضرت مريم در بلندترين نقطه بالاي كوه است.

ناهاررا در رستوران مخلوف خورديم در پلاژي رو به منظره ساحلي شني  مخصوص شنا لذت برديم از موج بازيها و جيغ و دادها و صداي برخورد موج به ديوارها ي سنگي رستوران و البته فلافل و قهوه ! و بعد از مختصر خريد از يك فروشگاه به عنوان سوغات ( چون تا اينجا چيزي از لبنان نخريده بوديم) با تله كابين از كوه پردرخت رو به دريا بالا رفتيم و انصافا زيباست و بعد از توقف  با واگن كوچكي كه برروي ريل بالا مي رفت همراه با ساير مردم لبنان وتوريستهاي ديگربالا رفتيم .

ظاهرا اين اواخراعلام  شده كه ايرانيها نبايد به اين مكان بيايند (احتمالا دليلش هم معلوم است دسته گلهايي كه هموطنان قبلا به آب داده اند !) البته كسي به ما كاري نداشت و ما هم بي سرو صدا رفتيم بالا  فقط تغيير مسير از تله كابين به بعد را نمي دانستيم كه آنهم از دو سه نفر پرسيدم و انصافا آنها هم با مهرباني هم راه را نشان دادند هم همراهيمان كردند و نمي دانم چرا هروقت با لبنانيها شروع به صحبت مي كردم چهره آنها كاملا مهربان و صميمي مي شد در صورتي كه در نگاه اول بسيار با احتياط  و كمي سرد نگاهمان مي كردند به محوطه كه رسيديم از آنها تشكرو خداحافظي كردم و به سمت  مجسمه كه  برروي  ساختماني با پلكان مارپيچي قرار داشت رفتيم ، زير پلكان كليسايي كوچك بود  با صندليهاي چوبي و حلقه هاي گل و سكوت.

 

كنجكاوي ،مارا تا بالاي پله ها و تا زير مجسمه كشاند دستهایی مهربان و چشمهای آرام. مه ملايم هواي مطبوع همراه با سكوتي مقدس كه ناخودآگاه حس ستايش انسان را برمي انگيخت وخاموش مانديم و به منظره وسيع و بي نظير كوه سبز و دريايي كه از آن بالا پيداست خيره مانديم تا صحنه آن بالا را هميشه در خاطرخاطره هامان يادگار نگه داريم .

 سفر خیلی زود پایان یافت و آنچه ماند خاطرات شیرین سفر است ای کاش فرصتی بود تا سایر مناطق دیدنی لبنان را هم می گشتیم بعلبک شهر خدایان، صيدا گنجينه تاريخ ، صور، طرابلس و سرزمين ارزهاي سبز

 

نکته :  اطلاعات و جزییات غار از وبلاگ http://www.irwa.blogfa.com

 

+ نوشته شده در 11:15 توسط دختر آفتاب