امروز روز هفتم است و روز هفتم روز خوبي است زيرا يك پايان و يك آغاز در خود دارد.
روز هفتم است و نمي دانم چرا در پوست خود نمي گنجم ؟ شايد به خاطر كاهش خارش بثورات جلدي است اما اين شادي زيرپوستي را نمي توان پنهان كرد نمي دانم دليش چيست شايد كاهش بخورات مغزي!
اين نظريه پدر است پس از مشاهده شادمانيهاي نابهنگام سحرگاهي امروز علماي خانه به اين نتيجه رسيدند شايد چندتا از آن جوشهاي آبله كه در تمام روزنه هاي آدم از تخم چشم و سوراخ بيني گرفته تا ناكجاآباد بدن در مي آيد ، امروز از مغزم بيرون زده و من هم خوشم آمد و خواستم باور كنم كه شايد با تركيدن اين يكي همه ي نگرانيها و اضطرابهايي كه سبب تجويز كلرديازپوكسايد شده به بيرون ترشح شود! حيف كه نمي توانم مثل جاهاي ديگر با پماد كالامين روي مغزم را هم نقاشي كوبيسم بکشم!
