این یه کتابه که توش نامه هایی از بچه ها به خداست که البته ترجمه هم شده .این نامه ها اینقدر جالب هستن که هیچ توضیحی نمی دم فقط اگه خواستین تصویرشون رو ببینین می تونین اینجا رو ببینین :http://www.eatliver.com/dear-god/index.html

Dear God
I would like to live 900 years like the guy in the Bible. Love, Chris
دلم می خواد نهصد سال زندگی کنم مثه کسی که تو کتاب مقدس دربارش نوشته.
Dear God,حدایا آیا زرافه را خودت خواستی اینجوری خلق کنی یا اتفاقی بود؟
Dear God,
Instead of letting people die and having to make new ones, why don't You just keep the ones You have now? -Jane
خدایا به جای اینکه بذاری مردم بمیرند و آدمهای جدید خلق کنی چرا همون قبلیها را زنده نگه نمی داری؟
Dear God,
I went to this wedding and they kissed right in church. Is that okay? -Neil
خدایا من برای این جشن عروسی به کلیسا رفتم و آنها یکدیگر را در آنجا بوسیدند این کار درسته؟
Dear God,
You don't have to worry about me. I always look both ways. -Dean
خدایا لازم نیست نگران من باشی من همیشه دوطرف خیابان را نگاه می کنم
Dear God,
I think the stapler is one of your greatest inventions. -Ruth M.
خدایا فکر می کنم دستگاه منگنه یکی از بزرگترین اختراعات تو باشد
Dear God,
I bet it is very hard for You to love all of everybody in the whole world. There are only 4 people in our family and I can never do it. -
خدایا شرط می بندم که برای تو خیلی سخته که به همه آدمها در همه جای دنیا عشق داشته باشی خانواده ما فقط ۴ نقره و من هیچ وقت نمی تونم اینکار را بکنم
Dear God,
If You watch me in church Sunday, I'll show You my new shoes. -Mickey
خدایا اگر روز یکشنبه توی کلیسا را نگاه کنی کفشهای نوام رو نشون می دم

Dear God,
We read Thomas Edison made light. But in Sunday school they said You did it. So I bet he stoled your idea. Sincerely, Donna
ما خوندیم که توماس ادیسون برق را اختراع کرد ولی در مدرسه یکشنبه به ما گفتند تو اینکار را کردی شرط می بندم اون این فکر رو از تو دزدیده
نوشته شده توسط دختر آفتاب در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 11:16 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

This blog is about my sunny days when I find myself and I created my own way in life , I mean all my memories, experiences, feelings and my illustration of life
تو این وبلاگ راجع به روزهای آفتابی می نویسم روزهایی که در آنها خودم را پیدا می کنم و مسیر جدیدی در زندگی ایجاد می کنم . راجع به همه خاطرات، تجربیات ، احساسات و آنچه که تصورم از زندگی است.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین